تبليغاتX
تنهایی های امین...
تنهایی های امین...
اینجا فقط ردپای تنهایی های من است...دنبال خاطره هایت نگرد
قالب وبلاگ
هرگز فراموش نکنیم......

   او را که هرگز ما را فراموش نمیکند.....

[ سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ] [ 18:6 ] [ امین ] [ ]

امروز یک نفر شبیه تو بود، یک نفر شبیه تو می خندید

در امتداد سکوت آیینه، چشمی نگاه تورا کم داشت

امروز هم دوباره بهاری بود، وقتیکه عطر تو پیچید و

يک مرد خسته ز خود، خود را، در فکر سبز تو رها می ساخت

امروز یک نفر شبیه تو بود، نه من اشتباه نمی کردم

قد و قواره اش که خودت بودی، از پشت چادر کشی اش پیداست

امروز هم دوباره بهاری بود، حال و هوای دل من ابری

بغضی که فاصله را می دید، اما تورا برای خودش می خواست

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 22:49 ] [ امین ] [ ]

فعلا هیچ...

بگذار کمی به سکوت بگذرد...

شاید حرف هایی برای گفتن داشته باشی....


[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 22:44 ] [ امین ] [ ]

بیش از این هم انتظاری نیست

نامهربان!

نسل قابیلی...

بکش...

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 10:9 ] [ امین ] [ ]
راستی...
سلام...!
چه خبر از بی خبری..؟
چه میکنی با نکرده های دیروز و حرص و حسرت فردا؟
به صدای خاموش غزلخون خاطره ها سلام برسون..بگو دلم براشون خیلی تنگ شده...دلم برای لحظه لحظه صفحه های بیخود خاموش ندای خاموش که هیچ دربه دری غیر از خودم صاحبشون نبود....!
همون اضطرابی که پشت همین انگشتای سرد میرخت روی واژه واژه هاي مشکی ... هیچوقت به چیزی که خواست نرسید...

حاصل همه گشت و گذار آرشیو ماه ماه کنج خرابه خاموش تنهایی های امین یه چیز بیشتر نیست: این نیز بگذرد.... هنوزم بعضی وقتا که سطرهای حیرونشو میخونم چیزی پشت استرنوم تیر میکشه...! هنوزم اذیتم میکنه...!

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 14:37 ] [ امین ] [ ]

چند کوتاه


****

****

تمام بغض هایم را

میگذارم پشت حنجره

واژه ها آنطرف دیوار سینه ساکتند

تنها با هر تکان گنجینه تنهایی

هوای بارانی چشم های امیدوار

شما را به حزن و دوری و یکسال انتظار

چه غریبانه صدا میزنند...

یاحسین...!


محرم 1390

***

***

تشبیه و استعاره و کنایه نمیخواهد

شاهکار ادبی هم که بسرایم

مقابل سادگی حرف های شما

کم می آورد

این پیچیدگی سطرها

فقط به درد سوزاندن دل خودم می خورد

فقط...

شما با همان نگارش جابه جای گفتاری

انسجام شعرهای مرا به هم می ریزید

من بیشتر از پیش ضعیف شده ام...

خیلی...

***

***

روزهایم

به همین تکرار بی حوصلگی صبحهاش

کلاف کلافگی ظهرهاش

خسته از یک پیمودن تاول زای تکرار،

کرختی عصرهاش

امتداد خطوط سردرگم دلگیری غروب

و شبهای انتظار بیهوده به فردایی تکراری

می گذرد...

گاه بیگاه

می آیی و می روی

راضیم...

***

***

اینروزها عظمت دنیای مجازی هم

به کوچکی کنج محقرم خودم نیست

بروم بنشینم گوشه ای...

برای خودم شعر بنویسم!

*****

*****

برای تو...هرچه میخواهی اسمش را بگذار....

[ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 14:32 ] [ امین ] [ ]

هیچ فکری نیست

ذهن رو به روی من خالی

برای پاک کردن رد پای تو از تمام خاطره ها

یک خط مستقیم بس است

که بکشم روی اسم خودم

- خط -

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 15:47 ] [ امین ] [ ]

دلم گاهی هوای با تو بودن می کند

اما تو نزدیکی 

به اوج دور بودن ها

فراموشم کنی راحت ترم اما

دلم را، این هوای با تو بودن را، اینکه تو نزدیک نزدیکی به اوج دور بودن هام

این ها را چگونه...؟آه، من

تنهاترین تنهای این شهرم...

[ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 20:20 ] [ امین ] [ ]

امشب آرامتر بخواب...

من همين نزديكي ها

پشت پلكهاي توام....

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 14:7 ] [ امین ] [ ]

رفتی و آهسته گفتم بی خطر باشی مسافر

دوست دارم با دعایم همسفر باشی مسافر

باز هم آنسوی شیشه بوی ساک و بار و باران

دوست دارم یاد این چشمان تر باشی مسافر

اشکهایم را برایت پست خواهم کرد روزی

باید از احساس قلبم باخبر باشی مسافر

بی تو من هم یک غریبم، غربت آنجا نیست تنها

میشود در عین ماندن دربه در باشی مسافر

باز میگردم به خانه با تو و با خاطراتت

با منی حتی اگر هم در سفر باشی مسافر

خاطراتت مانده باقی در اتاق و هال و سالن

این زمانها دوست داری کور و کر باشی مسافر

من به تو نزدیک نزدیکم به لطف خاطراتت

بامنی حتی اگر هم در سفر باشی مسافر

رفتی و آهسته گفتم بی خطر باشی مسافر...


[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 12:10 ] [ امین ] [ ]

من برای خودم اس ام اس میدم

تو برای خودت اس ام اس میدی

انگیزه ما از کنار هم راه رفتن چیه..؟؟!!!!

[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 0:3 ] [ امین ] [ ]

انگار نه انگار که هستم

وقتی تو نیستی....

زودتر برگرد

زودتر!

تا دل دلهره ها آرام گیرد....

[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 0:35 ] [ امین ] [ ]
ســــــــــــــــــــــلام...!

امروز زندگی قشنگ تر است....

شیشه عینکم را پاک کرده ام...!

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 12:1 ] [ امین ] [ ]

به ظاهر می شود همه چیز را از یاد برد...

به ظاهر میشود عادت کرد باز به همه چیز...

نه برای من

من که مدت هاست عادت کرده ام...

خسته و گوشه گیر و منزوی...

این شد تمام من از آن همه شور و حال....

یادگاری تو برای من...

بهترین فصل نوشته ها و سروده هایم بود....

بعد از تو دیگر هیچ وقت ذوق شعر برایم برنگشت....

طراوت صفحه های تو هیچ برگ دیگری از این کنج خلوت نیست...

ندای خاموش خیلی وقته خاک خورده...!

همین که من هم گوشه ای از صفحه های تو نباشم بهتر است...

راحت ترم...

کمتر عذاب می کشم....

خداحافظ...! نقطه چین های سبز...!

همیشه سبز.....

[ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 20:12 ] [ امین ] [ ]

وبلاگ مال اوناس که حرفاشون خریدار نداره

می نویسن که بعدا خودشون بخوننش

واسه سرگرمی

تو که حرفات روزی صدبار توو گوش صد نفر وزوز می کنه...

چرا ناراحت شعرا منی..؟؟!!

[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 19:13 ] [ امین ] [ ]

آی صاحب خانه...!

شهر شماست...!

روزهاییست که خودت دوستشان داری...

ماه میهمانیست...

رمضان است...

میهمان نمی خواهی..؟!


[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ 1:29 ] [ امین ] [ ]

وقتی دروغ

دروغ

دروغ

تمام حرف های ماست

وقتی که حس خیانت

تمام زندگی ماست

باشم؟..بمانم؟...یا تمام آروزهایم را

تمام کنم در یک طناب پوسیده

وقتی که

" تنها تورا دوست میدارم..."
برای 16 نفر شعار تکراریست..!

وقتی که من پایبند توام...اما تو برای من 20 نفری

تو هم برای من....من که 30 نفرم...!

این هم شده حکایت دنیای عاشقیمان.....!

 

[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 22:31 ] [ امین ] [ ]

یک حس قدیمی

ترانه های تکراری

و خاطرات ورق خورده خیس

و باز هم فقط یک توهم پوچ

جای خالی سکوت ثانیه هام

امشب عجیب...

عجیب...

عجیب...

دلگیرم...

[ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ] [ 0:0 ] [ امین ] [ ]

داستان...

( این داستان رو صرف کامل شدن کولکسیون نوشته هام گذاشتم...! اگه حوصلتون نشد بخونیدش دلخور نمیشم...!)

این داستان رو برای جشنواره فرهنگی دانشجویان پزشکی گلستان نوشتم...شخصیتهای داستان درواقع برگرفته از ماجرای 6نفر از دوستای منه.ماجرای اصلی در واقع واقعی است ولی شخصیت پردازی و فراز و نشیب و مکان وقوع داستان و پردازش اون کاملا خیالی و ساخته ذهن خودمه...

احساس پوچ....


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 2:35 ] [ امین ] [ ]

گاه دلم برایت تنگ میشود

می اندیشم تو هم دلت برایم تنگ میشود یا نه؟

وگاه به این می اندیشم

وقتهایی که من دلتنگ توام

تو دلت برای که تنگ میشود؟

تو دلت برای که....؟

 

 

[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 2:11 ] [ امین ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ZEUS.SEZAR@YAHOO.COM

اي هميشه سبز رؤياهاي تو
سبز كن خواب مرا امشب به گام سبز خويش
اي هميشه پاك و رؤيايي
سپيد لحظه هات
خاطرات بهترين شبهاي مهتابي
مست باران
خيس لبخند و نگاهي پر ز سرخ
گرم بازي با نسيم
عشقبازي با ستاره
اي.....
تمام شام من
چشمان تو
تمام لحظه هايم را به تو تقديم خواهم كرد
فقط يك یادش بخیر.....
..... يادگاري
....
....
....
....
میگویند اولین روز فروردین 1369 متولد شده ام...
خانمان طرفهای جنوب است...
انگار 21 سالمه...
بچه ها بهم میگن پزشک.....
مادرم صدام میزنه : امین
...
...
...
...
از اینکه بگم تنهام نمی ترسم ولی به این فکر میکنم اگه به خدایی که از ابد تا ازل تنها بوده بگیم خیلی تنها شدم چه حالی میشه.....
....
....
....
خبری نیست
جز دوری شما که اگر گاه گاهی سری به من بزنید دیگر هیچ گلایه ای ندارم از بی خبری...
...
...
...
سر راهت که داری میای یه دسته گل هم بخر واسه اونایی الان دیگه نیستن تا با هم ببریم سر خاکشون.....
دعایی هم واسه من کن.....
یا علی......




آخرين مطالب
لینک دوستان
امکانات وب